به مناسبت درگذشت نلسون ماندلا یکی از بزرگترین مردان قرن بیستم

هر روز صبح در جنگل آهوئی از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیر تندتر بدود تا طعمه او نگردد ، و شیری که میداند باید از آهوئی تندتر بدود تا گرسنه نماند. مهم نیست که شیر باشی یا آهو ، با طلوع هر آفتاب با تمام توان آماده دویدن باش. نلسون ماندلا


ما هم به ذهن سلیم و هم قلب نیازمندیم ،شکوه زندگی این نیست که هرگز به زانو در نیائیم ،در این است که هر بار افتادیم دوباره برخیزیم . نلسون ماندلا


زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید .نلسون ماندلا


شك هايت را باور نكن و هيچ گاه به باورهايت شك نكن .نلسون ماندلا


موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن .نلسون ماندلا


بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی .نلسون ماندلا


کوچک باش و عاشق.. که عشق می داند آئین بزرگ کردنت را ...نلسون ماندلا


ما زاده شده ایم تا شکوه و بزرگی خداوندی را که در درونمان است،آشکار سازیم و این امر،همه ی انساتها را در بر میگیرد.نلسون ماندلا


شجاعت مترادف نترسیدن نیست،بلکه شجاعت به معنای غلبه بر ترس است .نلسون ماندلا


براي آنکه مانع احساس عدم امنيت ديگران در اطرافمان باشيم ، خود را از انظار دور مي سازيم . اما اين کار ما را به جايي نمي رساند . ما متولد شده ايم که شکوه و عظمت خداوند را به نمايش در آوريم . چيزي که در درون ماست . نه در درون برخي از ما ، بلکه در درون تک تک ما . و زماني که به اين نور درونمان اجازه تابيدن مي دهيم ، ناآگاهانه به ديگران نيز اجازه چنين کاري را مي دهيم . نلسون ماندلا


بقای دوستی ها به تفاهم متقابل وابسته است .نلسون ماندلا


آزادی به بریدن زنجیرها از دست و پا خلاصه نمی شود ،آزادی به احترام گذاشتن آزادی دیگران نیز نیاز دارد.نلسون ماندلا


از خدا پرسیدم: خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.
زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید

مقایسه نرخ آمار بیکاری در استانهای کل کشور(باز هم که رکورد داریم........)

خ جنوبی  6.44
کرمان  7.76
خ رضوی  8.69
گلستان  8.88
سمنان  9.13
همدان  9.75
مازندران  9.77
یزد  10.25
مرکزی  10.39
سیستان   10.47
خ شمالی  10.61
آذربایجان  11.11
قم  11.30
زنجان  11.39
هرمزگان  11.47
تهران  11.64
بوشهر  11.68
چهارمحال 11.84
قزوین  12.09
کهگیلویه   12.27
خوزستان  12.80
اردبیل  13.43
اصفهان  13.80
کردستان  14.02
البرز  14.93
گیلان  15.60
کرمانشاه  16.18
فارس  16.77
ایلام  17.34
لرستان  20.21

درد دل یه دانشجوی دکترا(دانشجوی دکترا؟ تایپیست؟ مترجم؟ هر چی خواستی اسم بذار...)

به دنیا که اومدیم جنگ بود، سال ۶۳. فقر بود و بدبختی، با کوپن و یارانه بزرگ شدیم. سال ۶۹ شد رفتیم مدرسه، تازه جنگ تموم شده بود.کشور داشت برای سازندگی آماده می‌شد. باز هم فقر بود و بدبختی. پدر کارمند بود و حقوق بخور و نمیر با یه جین بچه.

بزرگ شدیم دبستان، راهنمایی، دبیرستان، پیش دانشگاهی باز هم فقر بود و بدبختی، به اضافه غول کنکور! بخون تا آینده ساز مملکت بشی. غول رو شکست دادیم و در یکی از دانشگاه‌های معتبر در علوم پایه قبول شدیم. دو سال اول خوب بود ولی کم کم متوجه شده بودیم که لیسانس به درد نمیخوره باید ادامه تحصیل بدیم. دوباره غول کنکور فوق لیسانس (یا با کلاس تر بگم کارشناسی ارشد) در یکی از دانشگاه‌های معتبر کشور در پایتخت سال اول خوب بود پایان نامه رسید و هزینه‌هاش دانشگاه فقط ۴۰ هزار تومان ناقابل پول پرینت پایان نامه رو میده... ولی هزینه پایان نامه چی؟

سال ۸۹ شده و پایان نامه رو به پایانه. بازم فقر بود و بدبختی... دوباره کم کم متوجه شده بودیم که فوق لیسانس به درد نمی خوره باید ادامه تحصیل بدیم مثل لیسانس. فوق لیسانس تموم شده. سه ماهی دنبال کار گشتیم نبود ... نه که نبود، بود ولی ماهی ۳۰۰ هزارتومان، کرایه خونه ماهی ۴۰۰ هزار تومن. به هم نمی خورد. هزینه تو تهران زیاده برگشتیم شهرستان رزومه دادیم تا یه روز شرکت زنگ زد بیا کار. رفتیم روز سوم قرار داد اومد کلو چشمامون ۳۳۲ هزار تومان که پول غذا هم ازش کم میشه. نرفتم جواب دکترا اومد قبول شدیم.باز هم دانشگاه معتبر تو پایتخت. یه سال اول خوب بود تو فراخوان هیئت علمی مهر و بهمن شرکت کردیم... ولی... سال ۴ دکترا هنوز بورس نیست چه برسه به ما؟.... تا آقازاده ها هستن ما چکاره ایم؟ رفتیم سراغ دانشگاه آزاد....گفتن باید حداقل یه مقطع تو این دانشگاه تحصیل کرده باشد تا شما رو جذب کنیم (جالبه خانم دکتر؟ سه مقطع دانشگاه آزاد بوده اینجا هیئت علمیه، سواد هم که! آشنای فلانیه این مهمه)

رفتیم شرکت خصوصی کار کنیم ۱۲ روز کار کردیم (سال۹۱) شرکت نیمه ورشکست شد... پروژه ها نیمه تمام ماند.... اخراج شدیم ... خوب بود ساعتی ۴۵۰۰ بهمون دادن ماهی ۶۰۰ میشد ولی همین هم قطع شد. رفتیم حق التدریسی کار کنیم دانشگاه واحدی ساعتی ۶۵۰۰، دو سال بعد پول رو می ریزن حساب چون بودجه نیست. ترمی ۲۳۸ هزار تومان. این که هزینه سلف دانشگاه هم نمیشه. گفتیم مشاور بچه های دانشگاه آزاد بشیم. اه. مشاور نمی خوان. زیرزمین‌های روبروی دانشگاه تهران ۲میلیون می گیره پایان نامه میده. زودتر از ما هم سر کار میرن... بازم فقر و بدبختی... دانشجوی دکترا؟ تایپیست؟ مترجم؟ هر چی خواستی اسم بذار...

نه هنوز هم امید هست دو تا دانشجو برای مشاوره اومدن ... یه هفته نشد... مسئولین پژوهشی دانشکاه آزاد دستور دادن مشاوره از پایان نامه دانشگاه آزاد حذف شده.... ۳۰ ساله شدیم... هنوز بابا هفته ای ۱۰۰ تومان می ریزه حسابمون... ناسلامتی ما دکترای آینده، آینده سازای جامعه ایم... حالا هم تو خوابگاهیم و افسرده... اول سال هم دانشگاه می خواست اخراجمون کنه بابت تاخیر در پرداخت هزینه خوابگاه... ازدواج هم که هیچی؟ گفتیم می خوایم به زندگیمون سروسامون بدیم... گفتن برو بابا مگه عشق رو میشه تو بشقاب گذاشت... زندگی پول می خواد... به یکی هم که دل بسته بودیم زن یه تاجر شد... فشار ۱۵ روی ۱۰ هفته ای دو بار، ریزش مو، بقیه هم که سفید، شماره چشم ۴، دیسک گردن هم که داریم... و زندگی ادامه دارد...

مسئولین محترم، تو رو خدا یه فکری به حال این جوونا بکنید.... به خدا بالای ۷۰ درصد دانشجوهای دکترا افسردگی گرفتن.