هرکس مرکز جهان خویشتن است، نقطه توامان آغازها و پایان ها،

او ارزشهای خود را بنا می نهد و هویت خویش را شکل می دهد.

آیا ما پدید آورندگان شرایطیم یا خود پدیده ای برآمده از آن،

 مرزهای اختیار ما کجاست و دستهایمان در کدامین وادی از نیرو عاری می شود.

در دنیای روابط تاریک، در جهان چراغهای خاموش، در وادی متروک انسانهای تنها با مناسباتی مخدوش،

چه کسی می خواهد در فردگرایی خود فرو رویم، در دنیای ذهنیات شناور بمانیم و جهان درون را به معیاری تبدیل ناپذیر بدل سازیم.